تبليغاتX
تاریخ و تمدن

تاریخ و تمدن

سفر نامه نیما بیک

 

سفر نامه نیما بیک

 

 

 سلام به همه دوستای خوبم

 

اول از همه نماز و روضه هاتون قبول باشه انشالا... بعدش از همه دوستان گلی  که  محبت کردن تو یک

 ماه اخیر برام کلی کامنت میزاشتن ولی جوابی دریافت نمیکردن عذر میخوام چون نت نبودم . با اجازتون

 مدتی با یکی از دوستان دوتایی رفتیم یه سفر که هم یه آب و هوایی عوض کنیم و هم به قول معروف یه

 سیاحتی کنیم از شهر های زیبای شمالی و غربی کشور ... و به قول دوستم که همیشه تو طول سفر

 میگفت نیما نهایت استفاده رو ببر چون شاید دیگه پا نده هااااااا ... کی میدونه سال دیگه مرده ایم یا

 زنده ؟ پس حالشو ببر  البته منم به نصیحتش گوش کردمو نهایت لذت از این سفر رو بردم  جاتون

 خالی خییییللللیییی خوش گذشت  اما دیگه نمیدونستم وقتی سفر تموم بشه و برگردم شیراز

 افسردگی میگیرم  وااااایییی از بس خوش گذشت بهم  سالهای قبل اصلا بهم خوش

 نمیگذشت ....اما امسال ...وااایییی اصفهان ... تهران .. مازندران و همه شهر هاش و روستاهاشو تا

 اونجا که تونستیم رفتیم  .. چالوس .. ییلاق کجور .... روستای کشک سرا ... نمک ابرود ... جواهر

 ده ...عباس آباد ... کلار دشت ... رامسر ..... گیلان ... آخی یادش بخیر بندر انزلی .. ییلاق اندل

  لاهیجان ... ساحل گیسوم  ییلاق هایی که میرفتیم و شب تا صبح  تو هوای سرد کنار آتیش

 مینشستیم و حرف میزدیم  آخییییی تالاب انزلی با نیلوفر هاش  آستارا ... تالش ... ماسوله ...

 اردبیل و شهر سرعین با چشمه های آب گرمش ...  تبریز ... زنجان .... و همدان ... غار علی

 سدر ... ارومیه ... شهر کرد و اصفهان و بعدشم دوباره شیراز  وااای چه خوش گذشت .. کلی هم

 عکس گرفتم که چنتاشو میزارم  

 

 

سی و سه پل اصفهان   ... الان ساعت حدود ۳ صبح هست

 

 

 ساعت ۹ صبح رسیدم تهران و یکی دو روز موندم  با دوستای دانشگام .کلی وقت بود ندیده بودمشون

همشونو دوباره جمع کردم دور هم و وااااایییییی اشکم در اومد  به یاد قدیما افتادم

 

اقا زدیم و رفتیم چالوس ...  اما تا حالا به یه چیزی دقت کردین ؟

تابلو های شمال خیییلللییی  جالبه  .. اصلا معلوم نیست کجایی و

کجا میخوای بری  مثلا نوشته به چالوس خوش آمدید بعد رو یه  تابلو نوشته شهر داری نمک آبرود ... بعد میبینی اون طرف خیابون  نوشته پلاژ کلار دشت اینجاست   اما واسه کسی مهم نبوده تا الان چون همه اومدن درخت و دریا ببینن که همه جای شمال هست  اینم نمونش ببینید

 

دو روز تو چالوس و روستای کشک سرا مونیدم و روز ها واسه تفریح میرفتیم

ییلاق کجور و نمک آبرود و اون مجتمع تفریحیش که واقعا خوش گذشت . بخصوص منطقه ییلاقی کجور

اینم عکس از کارتینگ نمک ابرود .. خیلی باحال بود

 

 

هوا پیمای تک سرنشین هم سوار شدیم و ۱۰ دقیقه تو آسمون نمک آبرود و چالوس بودیم

 

 

بعدشم رفتیم  تلکابین ... گرچه حدود ۲ ساعت تو صف بلیت بودیم اما ارزشش رو داشت

 

 

بعدشم حرکتمون رو ادامه دادیم به سمت بقیه شهر های مازندران

تو عباس آباد هم که رسیدم پیاده شدم و یه نفس عمیق از ته دل کشیدم

و یه عکس هم از تابلو پلاژ عباس آباد گرفتم ... قابل توجه عباس آبادی ها

 

چنتام عکس از مناظر قشنگ تو مسیر گرفتم که البته با تصویر خودم مخلوط شده

و زیباییش چندین برابر شده  

 

  بچه ها اگه دارید میرید ییلاق کجور حتما تو راهتون به این رود خانه برخورد میکنید

آب این رود خانه به طرز عجیبی سرد و غیر قابل تحمله ... من واسه اینکه ۲ تا عکس بگیرم

تا حد یخ زدگی پیش رفتم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/28ساعت 22:0  توسط نیما  | 

خلیج همیشه پارس

 
 
زنده باد خلیج همیشه پارس
 
 
 می اندیشیدیم که پس از تلاش های بیهوده اعر..ب در باره ی دگرگونی نام خلیج
 فارس ، دیگه اونا کار دیگری نکنند.  اما بهتره که بدونید ، در اون روز
تقریباً 150،0000 نفر رای داده بودند و سهم ما تقریباً بیش از 79% در برابر
 کمتر از 21% بود اما امروز شمار رای دهنده ها به بیش از 364،000 نفر رسیده ولی
 با تاسف فراوان سهم ما از 79% به کمتر از 68.8% رسیده واین یک فاجعه است.
 یادتون باشه که این رای گیری مربوط به کمپین 1،000،000 امضای شرکت گوگل است پس
 نگذارید که دوباره نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی دگرگونی پیدا کنه.
خوبه بدونید که شرکت گوگل مجبوره به هر درخواستی که به گونه همزمان از سوی 5000
نفر و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده ای ، بابت به رای گذاری یک قانون ، نام ،
 تعریف و . . . احترام بذاره    پس رو این لینک کلیک کنید و رای بدید
 
http://www.persianorarabiangulf.com/index.php
سپس این نوشته را برای هر کسی که میتونید بفرستید.
بر گرفته از وبلاگ ( آوای پارس اندیشی )
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/03ساعت 0:9  توسط نیما 

خوش آمدییییییییییییییی

 

 خبر آمد خبری در راه است

 

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد

 

هد هد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

 

امروز تو وبلاگ من یه خبر هاییه  

 

چه خبر هایی؟؟؟ 

خوب بخون بیا پایین تا بفهمییییی

 

اول از همه بزار یه موزیک بریم  اهاااا

 

ااااهاااااااا آااآآ هووووو هوو سوووت سووت هووو

قرش بدم  قرش بدم هووووووو

 که خیلی وقته قر تو کمرم خشک شده نمیدونم کجا قربدم

 

خوب دیگه جیگول بازی بسه کلی کار داریمااااااااا

کاظی زود باش اون شیلنگ و جارو رو بردار  سر تا پای وبلاگ منو

آب جارو میزنیاااااااااا باید بشه مثل دسته گل  از زیر

کار در نریهاااااااا مثل شیییر واسادم بالا سرت

آقا پیمان شرمنده برار درسته یکم رودربایستی داریم

با هم اما الان وقتش نیس  بیا این دستمال رو بگیر

اون گوشه های وبلاگ رو که گرد و خاک گرفته تمیز کن

واااای ببین کی اومده عسل خانوم . معرفی میکنم بچه ها

دوست جدید و خوبمون عسل خانوم  واای مرسی

چه گلای قشنگی  خودتون گل بودین مرسیییی

این عسل خانوم یه وبلاگ خیلی قشنگ هم دارن که تازه

اسباب کشی کردن حالا بعدا میریم بهشون سر میزنیم

تازه رسیدین خسته هستید  عسل خانوم اما شرمندم این

طی رو بگیرید از پله های جلو در شروع کنید بیایید جلو

تمام پله های وبلاگ رو طی بکش تمیز شه که خیلی

کار داریم  ایول ایول داش مجیدوووووووو ایول

ایول ایول .

میبینم که بیکار واسادی داش مجید

بیا زود باش این ریسه ها و لامپ رنگی ها رو بگیر آویزون کن

فقط مواظب ادیسون هم باش

منم خودم سخت ترین کار رو انجام میدم

نظارت

خوبه خوبه بچه ها .. پیمان سریع تر داداش وقت نداریمااا

کاظی داری چیکار میکنی  ای باباااااا

این قد شوخی نکن بزار پایین اون شیلنگ آبووو

همه رو خیس کردی  واااای از دست تووووو

 

حالا اعلام میکنم

 

چه خبره ه ه

 

دینگ دینگ دینگ

 

دوباره شقایق جان برگشته

نت که پیشمووووون بمووونههه

هوووراااااااااااااااااااااااا

به افتخااارش ش ش ش ش

هووووووووووووو

سسسوووو تتتتت

دست دست دست

تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

هووورااااااااااااااااااااااا

موزیک و بیاااااااا

هووووووووووو

خوش آمدی شقایق خانوووم

هووووووورااااا اااا ااااا

خوش اومدییییییییی

خییلیییی خوششحاالمممم

هووووووووووووووووووووو

دوباره شقایق خانوم خواهر خوبم برگشته

 

هووووووووووورررررراااااااااااااا

اون موزیکو زیاااااااددد کن کاظیییی

قر ر ر قررر قررر قرش بده ه ه

made by Laiemade by Laiemade by Laie

هووو ببین کاظی اون وسط داره چکار میکنه

هووووووو بیااا وسط قرش بده

لیسانس میسانسو بیخیال

هوووووو دست دست دست

سوووت سوووت سوووت

خلاصه خیییلللللیییی خوش اومدی

شقایق خانووووم خیییلییی دلمون

 

تنگیییده بود بخداااااااااااااااااااا

 

منم یکم شیرینی پخش کنم

 

بفر مایید بفرمایییدددد

 

نوش جونتون بچه هاااا

 

دیگه همه چی آرومه

 

من چقدر خوشحالم

این چقدر خوبه که

 

شقایق برگشته ه ه ه

 

هووورااااااااااااااااااا

 

 

حالا اگه گفتین این کوچولوی ناس ناسی کیه؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/21ساعت 12:55  توسط نیما  | 

شعر بی شرح

 

 

بدون شرح

 

 

دوستان سلام

 

شعری بی شرح

نظر با شما

 

 

آخه بابا باغت آباد منو درکم کن

نگو جلو راه  واسادی آقا حرکت کن

تو اینجا نشستی واسه اینکه جوابمو بدی

پایینو نیگا نکن چشم پر عذابمو ببین

اگه نیاز مند بودی تو هم میشدی یه کنه

ببین اسم بد شانس روی پیشونی منه

عصبانیم یه زلزله ۱۰ ریشتره توم

چرا اون با یقه بسته و ته ریش بره تو ؟؟

همینا میتونه جوونای مارو پیر کنه

هر صدی که کارت پیشش گیر کنه

تا که میرسه به من بد بخت آواره

میگی الان نه باشه بعد وقت ناهاره

بیا یه کار خیری بکن توی روزت

امضاتو نمیخوام بزارم توی موزه

نگو مدارکت ناقصه تو فردا بیا

همه چیزو کامل کن و بعد بردار بیار

واسه استخدام  دقت کن به ضابطه ها

باید داشته باشی ۵ سال سابقه کار

نمیخوام داد بزنم الکی شلوغ بکنم

بگو ۵ سالو من از کجا شروع بکنم؟

منو داری میبینی که از این زمونه سیرم

از همه جا بریدمو یه جوون پیرم

دیگه بارمو میبندمو شبونه میرم

بخاطر تو دیگه کارم تمومه بیرحم

بیدار شدی میخوره به سرت هوای صبح

توی روزنامه بخون صفحه حوادثو

ببین مادری که دخترشو کشته بود

بعد خودشو پرت کرد از پشت بوم

میگی چه مادر بی رحمی؟ چه روزگاری؟

چیه ؟؟ خراب شد اول روز کاری؟؟؟؟؟

اگه دقت کنی با کمی ریشه یابی

میفهمی که حتی یه مادرم میشه یاغی

اون مادر ایکاش باز زنده میشد

واست تعریف میکرد داستان زندگیشو

روزی که خداوند دخترشو هدیه میکرد

مادر داشت از خوشحالی گریه میکرد

با وجود پدری که هنوز بیکار بود

دم بیمارستان نشسته و سیگار دود

میکنه و بدهی ها هر روز قد میشه

مرد دور آگهی ها همش خط میکشه

بند امیدش به آینده ها پاره شد باخت

آخر سرم که خیابونا کارشو ساخت

قاتل تویی خدا ببخشه گناهاتو

حالا برو بخون مجله گل آقاتو

منو داری میبینی که از این زمونه سیرم

از همه جا بریدمو یه جوون پیرم

دیگه بارمو میبندم و شبونه میرم

بخاطر تو کارم دیگه تمومه بیرحم

چیه فکر میکنی حالا که پشت میزی

از ما بالاتری ؟ یعنی تو گشنه نیستی؟

طوری صحبت میکنی که انگار داری

الان تراول هاتو میکنی پشت میزی

خیلی شده یه جوون جلوی تو ظاهر بشه

یه جوون تحصیل کرده که مسافر کشه

این همه زحمت کشیده واسه کاری

که فردا با روی سفید بره خاستگاری

دیگه خودتم میدونی اینه گفته عقل

باید با پول بشینی سر سفره عقد

و توی پول چیزی به اسم وفا گمه

گذشت وقتی که میگفتن مهم تفاهمه

فقر از در بیاد تو همه چیزو خراب میکنه

بعدش از پنجره فرار میکنه

باغت آباد منو درکم کن

نگو جلو راه واسادی آقا حرکت کن ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/03ساعت 23:2  توسط نیما  | 

تاریخ پارس

                                              تاریخ پارس

 

                                       از داریوش کبیر تا انقراض

 

در ابتدا باید اضافه کنم به دلیل طولانی بودن و بسیار ریز و پر بحث بودن تاریخ پارس و از سویی کم بود گنجایش این وبلاگ و وقت بنده ٬ متاسفانه نتوانستم همه تاریخ پارس را به صورت جزء به جزء بنویسم و فقط در حد طاقت این وبلاگ به نوشتن خلاصه ای از تاریخ پارسیان بسنده کردم . و چون در مطالب قبلی از کوروش کبیر تا داریوش کبیر را به تحریر در آوردم اکنون تاریخ پارس از خشایار شا تا آخر را دنبال خواهم نمود . ( نیما )

 

در ابتدا همه این تصور را داشتند که  (ارته برن) پسر داریوش از زن اولی او ( دختر گبریاس یعنی همان کسی که در ماجرای بردیای دروغین همدست داریوش بود ) ولیعهد خواهد شد ولیکن داریوش چندی قبل از فوت خود پسری را که از(آ تس سا  ) دختر کوروش بزرگ داشت را ولیعهد نمود اسم او خشایارشا ( کزرک سس یونانی ها ) بود . خشایار شا در سن ۳۴ سالگی بر تخت نشست و اول از همه متوجه مصر گردید چرا که شخصی به نام ( خبش ) که آنجا حکومت میکرد شوریده بود . خشایارشا در سال ۴۸۴ ق . م شورش مصر را فرو نشانده سپس شورش بابل را بر طرف کرد به گفته هرودوت او ابتدا بابل را محاصره نمود و سپس بابل این بار به غارت رفت . و مجسمه رب النوع بابلی ها بل مردوک نصیب فاتحین گشت . و سپس برای جنگ با یونان آماده شد . نوشته اند که در ابتدا خشایار شا نمیخواست با یونان جنگ کند اما مردویه دربار ایران را به جنگ با یونان ترغیب کرد که نشان میدهد فراریان یونانی در دربار ایران همچنان به ایجاد جنگ و آشوب بین ایران و یونان تلاش داشته اند . به گفته هرودوت تدارکات این جنگ سه سال به طول کشید و محل اجتماع کل لشکر ها کاپادوکیه انتخاب شد و چهل و شش گونه از مردم مختلف در این جنگ شرکت داشتند . عده قشون خشایارشا را مورخین قدیم بسیار مختلف نوشته اند که بعضی آنرا تا پنج میلیون نفر گفته که بیشک مبالغه است . شاید لشکر ایران از بحری و بری به ۳۵۰ هزار نفر میرسیده چرا که تهیه آذوقه و حمل و نقل برای تعداد بیش از این در آن زمان میسر نمیبوده . قشون ایران از بوغاز که در آن زمان موسوم به هلس پونت بود از روی پلی که از کشتی ها ساخته بودند در مدت هفت شبانه روز حرکت کرد و شاه و خانواده نیز به همراه لشکر حرکت میکرد . علاوه بر چند پل که در چند جا ساخته شده بود کانالی نیز در طرف شمال کوه اتس حفر شده بود که اینبار کشتیهای ایرانی مانند سفر قبلی دچار طوفان نگردد . این کانال در سال ۱۸۳۹ میلادی کشف شد . در طرف دیگر در یونان اتحاد و اتفاقی بین شهر ها دیده نمیشد و اغلب جنگ با ایران را بی نتیجه میدیدند حتی آتن نیز در تردید به سر میبرد تا اینکه شخصی به نام تمستوکل قدم یش نهاده و یونانی ها را برای جنگ ترغیب کرد و سفرایی به شهر های دیگر فرستادند و اسپارت و چند شهر دیگر را متحد ساختند . عده این شهر ها به ۳۱ رسید . بعد لشکر یونان با هفت هزار نفر تنگه ترومپیل را گرفت . این تنگه بین کوه و باتلاقی واقع شده بود  و عرض آن تنگه به اندازه ای بود که فقط یک عرابه و اسب از آن میگذشت . سپاه یونانی به سرکردگی لئونیداس و قوه بحریه مرکب از ۲۷۱ کشتی به سرداری اوری بیاد که هر دو پادشاه اسپارت بودند آماده مقابله گشت . لشکر ایران از راه خشکی تا تنگه ترومپیل پیشروی کرده و تمام شهر های بین راه آب و خاک تقدیم کردند . روز ششم حمله ایرانی ها شروع شد . سواران مادی و تیر اندازان کیس سی جلادت خود را نشان دادند اما سپاهیان اسپارت که موسوم به هومپلیت به معنای سنگین اسلحه بودند نگذاشتند سپاه ایران از تنگه عبور کند . بالاخره سپاه ایران از کوره راهی که توسط یک یونانی نشان داده شد کوه را دور زده و پشت تنگه را گرفتند و همینکه یونانی ها از این مطلب آگاه شدند  فرار کردند و لئونیداس را همراه با سیصد اسپارتی در تنگه رها کردند که البته هفتصد یونانی دیگر هم در تنگه ماندند تا عقب نشینی لشکر مزبور تامین شود . بدین ترتیب لئونیداس و سیصد اسپارتی همگی مقاومت کردند و کشته شدند( سال ۴۸۰ ق . م ) که متاسفانه امروز ما شاهد ساخت فیلم سیصد هستیم . فیلمی که این جریان تاریخی و این اسناد و این همه کتب و منبع و ... را زیر پا گذاشته و سعی میکند از این واقعیت تاریخی داستانی بسازد که با هیچ عقلی مناسب نیست . این یکی از جنگ های مهم ایران و یونان است و لئونیداس اسم بزرگی از خود بجا گذاشت بعدا کتیبه ای بر قبور سیصد اسپارتی نوشتند و مضمون آن چنین بود که ای رهگذر به اسپارت بگو ما اینجا خوابیده ایم تا از قوانین آن وفا دار باشیم . چرا که موافق قوانین اسپارتی فرار از جنگ ممنوع بود چنانکه مادران به فرزندان خود می آموختند ( ای پسر با سپر یا بر سپر ) . بعد از فتح ترومپیل راه یونان و آتن برای لشکر ایران باز بود بنا بر این آتنی ها زن و فرزند خود را از اتن به طرف جزیره سالامین حرکت دادند و کشتی های یونانی ها که تعداد آنها به ۳۶۸ فروند میرسید در آنجا بودند . قشون ایران به طرف آتن هجوم برد و به تلافی کارهایی که در سارد کرده بودند معبد ارگ را به آتش کشیدندو خشایارشا خبر پیروزی را به اردوان عموی خود که نیابت او را در ایران داشت فرستاد . در این موقع که پیروزی در دریا و خشکی با ایران بود و لشکر یونان مضمحل گشته بود و میخواستند متفرق شوند تمیستوکل حیله ای به کار بست و غلام خود را به سمت بحریه ایران فرستاد و خبر داد که بحریه یونانی ها میخواهند فرار کنند و من چون با شما هستم از سر خیر خواهی این خبر را آورده ام . از این رو ایرانی ها جنگ دریایی را سرعت دادند و ایران ها بحریه یونانی ها را تا تنگه سالامین تعقیب کردند و در تنگه مزبور بحریه ایران که تعداد زیادی داشت و قوی تر بودند قدرت مانور زیادی نداشتندو تمام کشتی ها ه کار نرفت و کشتی های بزرگ هم به هم برخورد میکردند . بر اثر ای اوضاع بحریه ایران آسیب دید و روز بعد از جنگ اجتناب کرد . (۴۸۰ ق . م ) بعد از این جنگ چون ممکن بود ایران از لحاظ آذوقه در زحمت باشد خشایارشا تمام لشکر خود را به سمت ایران مرجوع کرد و فقط مردویه را با دویست هزار نفر برای اتمام کار در یونان گذاشت . هدف از این جنگ تنبیه یونانیها بود که انجام شد بر خلاف مورخین که سعی میکنند خشایارشا را در این جنگ شکست خورده و خجل معرفی کنند او توانست کار خود را انجام رساند و به ایران بازگردد . بعد از آن در پلاته نزدیک تب ( یکی از شهر های دول یونان ) جنگی میان طرفین در گرفت و قشون یونانی به سرداری پوزانیوس پادشاه اسپارت بوده در ابتدا پیروزی با سپاه ایران بوده اما چون اسلحه دفاعی ایرانی ها مناسب نبود و از طرفی مردویه تیر خورده و کشته میشود و قشون ایران بی فرمانده میماند پیروزی با یونانیها شد و چهل هزار نفر از ایرانی ها عقب نشینی کردند و مابقی متفرق شده و یا کشته شدند در سال ( ۴۷۹ ق . م ) . بعد از جنگ سالامین یونانیها به کشتی های ایران که در جزیره سامس در دماغه میکال بود حمله برده و آن را معدوم کردند ( سال ۴۷۹ ق . م ) و قلعه سس تس را در ساحل اوروپایی بوغاز به تصرف یونانی ها در آمد ( سال ۴۷۸ ق . م ) و از این به بعد چند جنگ با برتری یونانیها در دریا پایان یافت . جهت عدم پیشرفت ایران در این جنگها عبارت بود از اینکه اصلا جنگ با یونان لزومی نداشت چرا که با داشتن قدرت و اقتصاد دنیای آن روز و مستعمراتی همچون بابل فینیقیه و آسیای صغیر و مصر دیر یا زود یونان نیز در مدار سیاست ایران قرار میگرفت دوم آنکه عده عظیم سپاه ایران در واقع نقطه ضعف آن شده بود چرا که هم تهیه آذوقه مشکل بود و هم هماهنگ کردن چنین ارتشی کار ساده ای نبود . همچنین انتخاب نقطه ای همچو سالامین برای جنگ خبط بزرگی بوداز سوی ایران چرا که بحریه ایران نتوانست تمام نیروی خود را به کار گیرد و همچنین بدی اسلحه دفاعی ایرانی ها در مقابل یونانی ها ی سنگین اسلحه مزید بر علت شکست بود . همچنین سواره نظام ایران که در جلگه ها و دشت های صاف و وسیع ایران عادت داشت در نواحی کوهستانی و سرزمین ناهموار یونان دچار زحمت بود . پس از خاطمه جنگ یونان واقعه مهمی در سلطنت خشایار شا رخ نداد و در سال ( ۴۶۵ ق . م خواجه باشی خشایارشا که مرداد نام داشت با ریس گار مخصوص او اردوان همدست شد و شاه و پسر او داریوش را کشتند . از قرار معلوم اردوان از طرف ویشتاسب پسر خشایارشا هفت ماه نیابت سلطنت داشته تا آنکه اردشیر اول پسر خشایارشا او را کشته و به تخت نشسته در سال ( ۴۶۵ ق . م ) بعد از خشایار شا اردشیر اول موسوم به دراز دست به تخت نشست یونانی ها او را دراز دست میگفتند . در ابتدای سلطنت او ویشتاسب پسر خشایارشا با مردم باختر همدست شده و مدعی ساطنت گشت لیکن بعد از دو جنگ مغلوب و ناپدید گردید ( به سال ۴۶۲ ق . م ) فوت اردشیر در سال ( ۴۶۲ ق . م ) بود او شاهی سست و ضعیف بود و زمام امور در دست مادر ملکه آمیس تردیس بوده . مورخین شرقی او را عادل و دادگستر نیز گفته اند . بعد از دراز دست پسرش خشایار شا دوم به تخت نشست ولی پس از ۴۵ روز بدست سغدیانس پسر اردشیر و آلوگونه که همخوابه او بود کشته شد . سغدیانس تقریبا شش ماه سلطنت کرد و به دست هوک پسر دیگر اردشیر که والی باختر بود کشته شد و هوک در تاریخ معروف به داریوش دوم است که یونانی ها او را حرام زاده نیز نامیده اند چرا که از زن غیر عقدی زاده شده بود . در زمان این پادشاه قشون ایران خراب شد چرا که مشکلات با دادن پول حل میشد و از قشون اجیر شده یونانی استفاده میشد و مملکت در هرج و مرج کامل بود و انحطاط کامل در خانواده هخامنشی روی داد .  در ۴۰۴ ق . م داریوش دوم درگذشت مصر در زمان او تحت ریاست آمیر ته نامی بود که یاغی شد و داریوش دوم نتوانست طغیان را فرو نشاند پادشاه نهم ارشک بود که به اردشیر دوم موسوم گردید یونانی ها او را از جهت حافظه قوی که داشت خوش حافظه نامیدند . در سال ۳۳۸ ق . م اردشیر بدست باگواس خواجه مسموم شد و در گذشت گفته اند که این خواجه مصری بود و سفاکی های اردشیر نسبت به مصری ها او را بدین اقدام واگذاشت سلطنت اردشیر به ممالک غربی آرامش داد ولی ممالک شرقی مانند هند و آسیای وسطی همچنان در شورش ماندند . بعد از فوت اردشیر ارشک پسر او به تخت نشست و باز بدست خواجه مذکور کشته شد در سال ( ۳۳۹ ق . م ) یونانی ها اسم او را ا آرز س نوشته اند بعد از آن این خواجه یکی از نوادگان داریوش دوم را به تخت نشاند و او موسوم به داریوش سوم گشت داریوش سوم در ( ۳۳۶ ق . م ) به تخت نشست و چندی بعد باگواس خواجه را که میخواست داریوش موافق میل او رفتار کند را کشت . در زمان داریوش سوم اسکندر مقدونی به ایران حمله برد و سلسله هخامنشیان منقرض و برای همیشه به تاریخ پیوست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/27ساعت 2:17  توسط نیما  |